football360 logo
360-club-icon
360-club
360-camera
یاسر آسانی در «لایو 360»؛ حاضرم از ایران بروم ولی به پرسپولیس، نه!

یاسر آسانی در «لایو 360»؛ حاضرم از ایران بروم ولی به پرسپولیس، نه!

06 مهر 1405 ساعت 23:20200 نظر
ستاره آلبانیایی استقلال در گفت‌وگویی ویژه با عادل فردوسی‌پور درباره دوران حضورش در این تیم و پیشنهادهایی که برای ترک آبی‌پوشان دریافت کرده، صحبت‌های جالب‌توجهی را به زبان آورد.

به گزارش فوتبال 360، یاسر آسانی بی‌تردید یکی از بهترین بازیکنان خارجی بوده که پا به لیگ برتر ایران گذاشته و طی فصل جاری و دوره بیست‌وپنجم لیگ برتر با پیراهن استقلال درخشش خیره‌کننده‌ای داشته است. این بازیکن امشب (دوشنبه) میهمان حضوری «لایو 360» بود و به سوالات مختلف عادل فردوسی‌پور پاسخ داد. او در این مصاحبه رویکردی از خود درباره استقلال و حضور در ایران به نمایش گذاشت که محبوبیتش دوچندان خواهد شد. این مصاحبه را در ادامه می‌خوانید.

*می‌توانی فارسی صحبت کنی؟

یک مقدار حرف می‌زنم، ولی برایم سخت است.

*من تند حرف می‌زنم. متوجه می‌شوی؟

بله، خوب است. متوجه می‌شوم.

*چرا در بازی تیم ملی کشورت مقابل سن‌مارینو نیستی و به آخرین اردوی آلبانی دعوت نشدی؟

واقعیت این است که خیلی عصبانی نیستم که کادر فنی تیم ملی این تصمیم را گرفته است. دلیلی برای ناراحتی وجود ندارد. من تمام تلاشم را برای تیم ملی کشورم انجام می‌دهم. در یورو ۲۰۲۴ در تیم ملی حاضر بودم و هر وقت من را بخواهند، آماده‌ام. آنجا کشورم است و همه چیزم را برای آن‌ها می‌گذارم.

*با کادر فنی تیم ملی آلبانی در ارتباط هستی؟

بله، با کادر فنی و رئیس فدراسیون در ارتباط هستم. در این دور بازیکنان دیگری را انتخاب کردند. ناراحت نیستم، چون می‌توانم برای استقلال بازی‌های بهتری انجام بدهم. استوری‌ام هم جنبه فان داشت. من یک آلبانیایی هستم و هر وقت به من نیاز داشته باشند، کمک می‌کنم.


*الان کلی هواداران استقلال خوشحال هستند که تو خانواده‌ات را دیده‌ای، استراحت کرده‌ای و سرحال برگشته‌ای؟

راستش بله. وضعیت خیلی سختی داشتیم و تمرین درست‌وحسابی هم نداشتیم. خوشبختانه شرایط خوبی پیدا کردیم و توانستیم در لیگ بازی کنیم. بازیکنان جوان خیلی خوبی داریم که هر بازی ۲۰۰ درصد توان‌شان را برای تیم می‌گذارند. ما باید جان‌مان را بگذاریم، چون برای بهترین تیم آسیا بازی می‌کنیم. همه بازیکنان در استقلال می‌دانند چه پیراهنی تن‌شان است. خوشحالیم و کارمان را انجام می‌دهیم. خیلی بازی در پیش داریم. نیاز است که در بازی‌های خارج از خانه ۳ امتیاز را بگیریم. امیدوارم فصل خوبی را پشت سر بگذاریم.

*داربی تهران در اصفهان برگزار شد و در این مسابقه هم گل زدی. محبوب بودی و بعد از گل زدن در زمینی که چمن مناسبی داشت، محبوب‌تر هم شدی.

محبوبیت برایم خیلی مهم نیست. مهم این است که تمرکزم روی کارم باشد تا بازی‌هایمان را ببریم. ما تمام توان‌مان را می‌گذاریم. وقتی امکانات بهتر باشد، کیفیت بازیکنان بیشتر مشخص می‌شود. همه بازیکنانِ استقلال کیفیت خوبی دارند که در این تیم بازی می‌کنند. اگر امکانات بهتری داشته باشیم، بهتر بازی خواهیم کرد.

*با اینکه بیشتر در عرض می‌زنی تا با پای چپ شوت بزنی، در داربی اولین گل خودت را برای استقلال با پای راست زدی.

بله. در ذهنم همیشه این است که با پای چپ گل بزنم. قوت من استفاده از پای چپم است، ولی در طول مسابقات باید سریع باشیم و زمان زیادی نداریم. خدا را شکر که گل زدم. فرصت داشتیم که بازی را ببریم و ببینیم بازی بعدی چه می‌شود.

*با آن خوشحالی گل معروفی که مقابل پرسپولیس داشتی، کری هم خوب می‌خوانی.

خوشحال شدم که دیدم استادیوم این‌قدر پر است. شما می‌دانید در چه وضعیتی بوده‌ایم. وقتی در این شرایط این همه هوادار را می‌بینی، خوشحال می‌شوی. خوشحالی‌ام یک حرکت بامزه بود و چیز خاصی نبود. پارسال هم در جام حذفی انجام داده بودم و بیشتر برای لذت‌بردن این کار را می‌کنم.

*بازی با پادیاب هم همین کار را کردی؟
آن بازی یک بازیکن قبل از پنالتی گفته بود که پنالتی‌ات را خراب می‌کنی و من هم به او گفتم 100 درصد گل می‌کنم. گفتم من اینجا هستم. می‌خواهم لذت ببرم و بازی را ببرم. وقتی آدم می‌بازد، گریه می‌کند. الان هم دیگر فرقی برایم نمی‌کند که او گریه کند یا نه. مهم ۳ امتیاز است.

*به نظر می‌آید در استقلال با صالح راحت‌تر از رامین هستی؟

قبل از اینکه به استقلال بیایم، با رامین حرف زدم. مشکلات زیادی در آن مقطع در تیم وجود داشت. با هم صحبت کردیم و سعی داشتیم به رامین کمک کنیم، چون او هم مهره مهم تیم بود. بعد از بازی الوصل که باختیم و خبرهای زیادی درباره باخت تیم و اینکه چرا رامین برنگشته و به تیم کمک نکرده، منتشر می‌شد. رامین بازیکن بسیار خوبی است و برای تیم ملی هم بازی‌های خیلی خوبی انجام داد. سال قبل با ساپینتو خیلی درباره رامین حرف می‌زدیم. با رامین هم همین‌طور. مشکل تیم باید در خانواده بماند. نمی‌توانیم تمرین کنیم و بیرون بیاییم و ببینیم همه می‌دانند چه اتفاقاتی در تمرین رخ داده است. با ساپینتو صحبت می‌کردم و گفت او برمی‌گردد و برگشت. در نهایت مربی تصمیم گرفت بازیکن آماده‌تر را در زمین بگذارد. من با رامین مشکلی ندارم و امیدوارم بهترین بازیکن ایران بشود.

*شاید این ضرب‌المثل ایرانی که می‌گوید «دو پادشاه در یک اقلیم نمی‌گنجند»، درباره تو و رامین در استقلال درست باشد؟

نه، من یک آدم عادی هستم. وقتی وارد زمین می‌شوم، 200 درصد تلاش می‌کنم. وقتی می‌بازم، دو سه روز خوابم نمی‌برد، چون بعد از بازی پدرم به من پیام می‌دهد. او خودش فوتبالیست بوده و بازی‌هایم را تحلیل می‌کند. یک مواقعی با هم جر و بحث می‌کنیم. مثلاً می‌گوید فلان کار را باید بهتر انجام می‌دادی. برای من مهم نیست که چه کسی پادشاه باشد. وقتی در زمین هستید، همه پادشاه هستند. من این را به بازیکنان جوان‌تر می‌گویم؛ به رستم و جلال. می‌گویم وقتی بازی را شروع می‌کنیم، همه کاپیتان هستند. کاپیتان خودشان هستند. باید بدانیم این پیراهن بزرگ‌تر از هر کسی است و باید خوشحال باشیم که این پیراهن را به تن می‌کنیم. من از قبل می‌دانستم استقلال چه باشگاه بزرگی است. بنابراین در استقلال کسی پادشاه نیست و همه خانواده هستیم.


*برادرزاده‌ات هم در پارتیزان بلگراد بازی می‌کند؟

نه، اتفاقاً خبرش را شنیدم که درست نیست. در مقدونیه بازی می‌کند. باشگاه مشابهی است. مدرسه‌ای است که چند سالی تأسیس شده و پدرم گفت از همین الان شروع کند و فوتبال را دوست داشته باشد. پدرم می‌گوید یک روز بازی‌هایش از تو بهتر می‌شود.

*پیج او پر قلب آبی است؟

بله، همیشه با او صحبت می‌کنم. درباره استقلال هم با او صحبت می‌کنم.

*چند ساله است؟

6 ساله است. من قلب آبی برایش می‌فرستم. کل خانواده ما الان آبی است.

*چشم‌هایت هم آبی است؟

بله، ما خانوادگی آبی هستیم.

*تو می‌دانستی که پنجره استقلال بسته است و ماندی. قطعاً پیشنهاد داشتی. از چه کشورهایی پیشنهاد داشتی؟

واقعیت این است که همه وضعیت را می‌دانند. وضعیت خوبی نبود. من در آلبانی بودم. ۲ مدیر برنامه دارم. من از اسپانیا، عربستان، قطر و ژاپن پیشنهاد داشتم.

*پیشنهاد ختافه جدی بود؟

بله، صحبت کرده بودم، ولی واقعیت این است که من خیلی به استقلال نزدیک هستم. با طرفداران هم همین‌طور. در آن روزهای سخت همیشه پست می‌گذاشتم خطاب به استقلالی‌ها. من به مدیران برنامه‌ام گفته بودم پیشنهادات خوبی بیاورید. امسال سال آخر قرارداد من با استقلال است و امیدوارم قرارداد جدیدی در کار باشد. گفته بودم حتی اگر باشگاه‌های بزرگ به سراغم آمدند و همه چیز دادند، من استقلال را ترک نمی‌کنم. همیشه با من تماس می‌گرفتند. گفتم دیگر با من تماس نگیرید. گفتم تا لحظه آخر منتظر استقلال می‌مانم.

من مسلمان هستم. آرزو می‌کنم که ایران بهترین کشور دنیا بشود. مردم ایران خیلی به من محبت کردند و احترام گذاشتند. پول برایم اهمیت ندارد. اگر دغدغه‌ام پول بود، می‌رفتم یک کشور دیگر. برای من مهم‌ترین چیز قلبم است. وقتی خوشحال باشم و وقتی ببینم که هواداران اسمم را در ورزشگاه فریاد می‌زنند، این من را خوشحال می‌کند. چیز دیگری در این زندگی ارزش ندارد. می‌خواهم لذت ببرم. دوست دارم همه کار برای مردم عادی بکنم. من دو طرف این ماجرا بوده‌ام. در بچگی چیزی نداشتم. الان همه چیز را به آن‌ها می‌دهم و دوست دارم آن‌ها خوشحال باشند. نمی‌خواهم درباره زندگی صحبت کنم. وقتی رضایت خانواده را می‌بینم، مهم‌ترین چیز است.

*ممنون که این‌قدر لطف داری به مردم ایران. این نگرشی که به مردم داری در سخت‌ترین روزهایی که مردم دارند، برایم قابل تحسین است. تو از چندین و چند پیشنهاد گذشته‌ای تا ایران بمانی. من این موضوع را می‌گویم و درباره‌اش مطمئن هستم؛ یاسر آسانی برای مسئول تدارکات استقلال که در شرف ازدواج بوده، برایش خانه می‌خرد. در صورتی که خودش گفت با فقر بزرگ شده، ولی دلش این‌قدر بزرگ است و برای آدمی که شاید هیچ‌وقت او را نبیند، خانه می‌خرد. نمی‌خواهی درباره‌اش صحبت کنی؟

روز اول که من به استقلال آمدم، او را دیدم. البته همه را دیدم. به انگلیسی از او سؤال پرسیدم، ولی بلد نبود. بعد از راننده‌ام کمک گرفتم. هر وقت او را در جلسات تمرینی می‌دیدم، یک بار پرسیدم چرا همیشه اینجایی؟ همه بعد از تمرین می‌رفتند و استراحت می‌کردند. گفت من عاشق استقلال هستم و در شهر دیگری زندگی می‌کنم. بعدا من متوجه شدم که ماشین ندارد. یک روز دیگر پیش راننده‌ام بودم، گفتم می‌توانی برایش موتور بخری؟ گفت تلاشم را می‌کنم. گفتم تمام تلاشت را بکن، چون می‌خواهم برایش موتور بخری. مثل برادرم و خانواده‌ام است. همیشه بعد از تمرینات با هم صحبت می‌کنیم. گاهی سر‌به‌سر او می‌گذارم و می‌گویم پیشنهاداتی دارم که باید بروم. او می‌گوید اینجا بمان، چون هم تو عاشق طرفداران هستی و هم آن‌ها. بعد از خانواده‌اش پرسیدم و گفت در یک شهر دیگر زندگی می‌کند. من با مدیر برنامه‌هایم در یک رستوران بودم و داشتیم درباره خیلی چیزها حرف می‌زدیم. به حمید گفتم می‌خواهم او را خیلی غافلگیر کنم. گفت چطوری؟ گفت یک خانه برایش در تهران می‌خرم. گفتم البته می‌تواند بیاید در خانه من هم زندگی کند. گفت پیشنهاد خوبی است. گفت ۵ روز به من مهلت بده. یک خانه می‌خرم و همه چیز برایش مهیا می‌کنم. چون نه‌تنها این آقا، که همه حق‌شان بیشتر است و ۲۰۰ درصد توان‌شان را می‌گذارند. به او به انگلیسی همین حرف‌ها را زدم، ولی متوجه نشد. با زبان انگلیسی به او می‌گویم «برو» (یعنی داداشم). فکر می‌کرد می‌گویم «برو برو». گفتم منظورم داداش است. من دوست دارم به همه کمک کنم.

*پرسپولیس واقعاً تو را می‌خواست؟

فکر می‌کنم بله.

*پیشنهاد خیلی خوبی هم داده بودند؟

بله، با مدیر برنامه‌هایم صحبت کرده بودند؛ هم با حمید و هم الکس. الکس اهل مقدونیه است و ۱۵ سال با او کار کرده‌ایم. مثل داداشم است. وقتی تماس گرفتند و گفت پرسپولیس دنبال قرارداد بستن با من است، گفتم پرسپولیس باشگاه خوبی است و هواداران خوبی هم دارد. نه فقط پرسپولیس، که گل‌گهر و تمام تیم‌های ایرانی. اما گفتم که فقط درباره استقلال با من تماس بگیر. نمی‌خواهم درباره بقیه باشگاه‌ها صحبت کنم.

من الان یک مشکل خانوادگی در خانه خودم دارم و قبلاً از دیدن تماشاگران استقلال مقابل النصر خوشحال می‌شدم. آرزو می‌کنم روزی در استادیوم آزادی بازی کنم. من برای همه باشگاه‌های دنیا احترام قائلم، ولی وقتی کشور خودم بودم، پدرم یک چیز می‌گفت و آن اینکه برای خانواده تو فقط استقلال. حتی اگر چیزی به من ندهند. چون وقتی این پیراهن را می‌پوشم، خیلی خوشحالم.


*پس ماجرای فسخ قراردادت چه بود؟ نمی‌دانی که هر بازی رقبای داخلی و خارجی‌ات چنین کاری می‌کنند؟ قبلاً استقلالی‌ها چنین کاری می‌کردند و حالا پرسپولیسی‌ها از السد می‌خواهند که بروند و به دلیل استفاده از تو شکایت کنند.

ایرادی ندارد، چون حق با من است. من بارها با استقلال صحبت کرده‌ام. گفتم به خانه برمی‌گردم. خیلی دوست ندارم درباره این موضوع و جزئیاتش صحبت کنم. گفتم باید به خانه برگردم و مادرم را ببینم. نمی‌خواهم درباره مسائل شخصی و خانوادگی صحبت کنم. همه باشگاه‌ها، از جمله آن‌ها، می‌توانند شکایت کنند، ولی وقتی می‌دانم حق با من است، دیگر چیزی مهم نیست. هر کسی باید کار خودش را درست انجام بدهد. تمرکز استقلال باید روی استقلال باشد. یک وقت‌هایی با رفقایمان شوخی می‌کنیم درباره این داستان‌های رسانه‌ای. هر کاری دوست دارند، بکنند. حق با من است و لازم نیست زیاده‌گویی کنم. امیدوارم قرارداد جدید امضا کنیم؛ اگر اوضاع خوب پیش برود و پنجره باز بشود. استقلال بزرگ‌ترین باشگاه آسیاست و هر سال برای قهرمانی بازی می‌کنم. الان هم لذت می‌برم، چون هیچ کار اشتباهی نکرده‌ام. من باشگاه دارم و عشق من استقلال است. احترام گذاشته‌ام و احترام دیده‌ام. حمید و الکس پیشنهادهایی به من ارائه دادند از کشورهای مختلف. کار آن‌ها همین است، مخصوصاً در دورانی که شرایط خیلی مطلوب نبود. برای بازیکن سخت است که 5-4 ماه تمرین نکند. من گفتم که مدیر برنامه و هر کسی باید کار خودش را بکند و درنهایت این من هستم که باید تصمیم بگیرم. باشگاه‌های زیادی بودند، ولی نمی‌خواهم درباره‌شان صحبت کنم. ذهن من متمرکز روی استقلال است.

*پیشنهاداتی که داشتی از باشگاه‌های بزرگ بود؟

بله. نمی‌خواهم اسم ببرم، ولی مقابل‌شان بازی کرده‌ام و جزو باشگاه‌های بزرگ هستند.

*امشب این‌قدر دلبری کردی که محبوبیت تو الان اگر 100 بود به هزار رسید.

من فقط می‌خواهم عادی باشم. چون زندگی خیلی زود می‌گذرد. ذهنیت من این است که ۲۰۰ درصد توان در هر بازی بگذارم. این‌طور خوب نیست که در هر بازی نوسان داشته باشی. در تک‌تک بازی‌ها باید ۲۰۰ درصد توان بگذاری، چون همه قدرتمند هستند.

*یاسر، همان‌قدر که علاقه داشتی و داری که برای استقلال بازی کنی، یک زمانی که برای تیم‌های رده‌پایه مقدونیه بازی می‌کردی، همین‌قدر علاقه داشتی که برای آلبانی بازی کنی؟

بله، جانم را برای‌شان می‌دهم.

*مقدونیه خیلی پیشنهاد داد که بروی و برای تیم ملی این کشور بازی کنی؟

بله، ولی هیچ‌وقت قبول نکردم. من زاده مقدونیه هستم، ولی رویای من این است که برای تیم آلبانی بازی کنم. البته مردم آلبانی و مقدونیه روابط خوبی دارند. مربیانم هم از دو کشور بوده‌اند.

*با صربستانی‌ها سایه هم را با تیر می‌زنید؟

همه این را به‌نظر می‌دانند (با خنده). مشکلاتی که قبلاً پیش آمده خیلی بوده، اما رفقای صربستانی زیادی هم دارم. آنجا هم مردمان خوبی دارد.

*در دو تیم رقیب مقدونیه بازی کرده‌ای؟ رقابت شدیدی دارند و قرار دعوا می‌گذارند؟ به نظر خیلی فضای رقابت استقلال و پرسپولیس را هم دارند.

بله، دقیقاً مثل استقلال و پرسپولیس هستند. شباهت و ذهنیت‌ها خیلی شبیه است. قبل از اینکه به اشکوپی بروم، از بورسااسپور ترکیه پیشنهاد داشتم، ولی باشگاه نمی‌خواست من را بفروشد، چون بهترین بازیکن‌شان بودم و جوان هم بودم. اما بعد از اینکه چند بازیکن بزرگ جذب کردند، من نیمکت‌نشین شدم.

در باشگاه بزرگ باید منتظر فرصت باشی تا خودت را نشان بدهی. با باشگاه صحبت کردم و گفتم می‌خواهم تیم را ترک کنم. گفتند کجا می‌خواهی بروی؟ گفتم اشکوپی. گفتند نمی‌شود. گفتند باید باشگاه دیگری را انتخاب کنی، چون مردم آلبانیایی ساکن مقدونیه طرفدار اشکوپی هستند. به خاطر همین نمی‌خواستم به تیم دیگری بروم.

*پرسپولیس پیشنهاد بدهد، نمی‌روی؟

هرگز. هیچ‌وقت نمی‌روم. من احترام بسیار زیادی برای پرسپولیس و هوادارانش قائلم، ولی شخص من هیچ‌وقت به پرسپولیس نخواهد رفت.

*ابوالفضل ولی رفت.

او هم داداشم است.

*چقدر داداش داری تو؟

من با همه داداشم و دوست دارم روابط برادرانه داشته باشم. با ابوالفضل کافه می‌رفتیم. وقتی دیدم به پرسپولیس رفته، با او تماس گرفتم و گفتم قرارداد داری. بعد هم جلال با من تماس گرفت و من گفتم هیچ‌وقت به این باشگاه نمی‌روم. گفتم از استقلال بروم، به یک کشور دیگر می‌روم. ۲۰۰ درصد قلب من با استقلال است. هرگز به پرسپولیس نمی‌روم. حتی اگر استقلال من را نخواهد، به پرسپولیس نمی‌روم. من قلبم را می‌شناسم. وقتی حرفی می‌زنیم، باید پای حرف خودمان بایستیم. به خانواده‌ام گفته‌ام وقتی حس خوبی داریم، نمی‌خواهم جایی که هستم را ترک کنم.

*الان لیورپول به تو پیشنهاد بدهد، قبول نمی‌کنی؟

دو سال خیلی نزدیک بود که به پریمیرلیگ بروم، ولی نشد و الان هم جایی نمی‌روم.

*الگوی تو چه بازیکنانی بوده‌اند؟

مسی که شماره یک است، ولی دوستی هم دارم که در مقدونیه بازی می‌کند و الان مربی شده. در ماریبور و سری‌آ بازی کرده.

*الگویت هیچ‌وقت آرین روبن نبوده، چون مدل بازی‌هایتان شبیه است؟

بله، مدل بازی ما شبیه است. ولی همان دوستم الگوی اصلی‌ام است که 8-7 سال پیش به او گفتم یک روزی بازیکن بهتری می‌شوم و فکر می‌کنم الان بازیکن بهتری نسبت به او شده‌ام.

*از بازیکنان بزرگ تاریخ استقلال کسی را می‌شناسی؟ یک شماره ۷ داشته‌اند که خیلی محبوب است.

بله، آقای مجیدی و وریا که داداش خودم است. برای فرهاد احترام قائلم، ولی ملاقاتی با او نداشته‌ام. رفقایم گفته‌اند که هم انسان خوبی است و هم تاریخ بزرگی با استقلال دارد.

*هنوز در آزادی بازی نکرده‌ای، اما به نظر می‌رسد دوران حضور تو برای بازی کردن در این ورزشگاه قد بدهد و خیلی لذت‌بخش خواهد بود؟

بله، امیدوارم این اتفاق برایم رخ بدهد.

*اولین بار وقتی در کوانگجو بازی می‌کردی به تیم ملی آلبانی دعوت شدی. سرمربی تیمتان سیلوینیو، بازیکن سابق بارسا و پائولو زابالتا، بازیکن سابق آرژانتین، دستیارش بود.

رابطه خیلی خوبی داشتم. من هفت سال منتظر تیم ملی مانده بودم و رویای بازی در تیم ملی را داشتم. زمانی که در کره بازی می‌کردم، بازیکنان زیادی داشتیم که در اروپا بودند و آن‌قدر نمایش خوبی داشتم که از تیم ملی آلبانی با من تماس گرفتند. هشت ساعت اختلاف زمانی داشتیم و وقتی زنگ زدند، به آن‌ها گفتم منتظر این روز بودم. به من گفتند که سیلوینیو می‌خواهد با تو صحبت کند و من هفت سال منتظر چنین اتفاقی بودم. قبل از آن پیشنهاداتی از تیم ملی مقدونیه داشتم، اما اگر قرار بود بازی ملی انجام بدهم، برای آلبانی این کار را می‌کردم.

اولین بازی مقابل لهستان بود. انتظارم نیمکت‌نشینی یا سکو بود، چون بازیکنان اصلی در لیگ‌های بزرگ‌تری بازی می‌کردند. دو ساعت قبل از بازی جلسه داشتیم و سیلوینیو پس از مشخص کردن سیستم بازی، حرفی زد که پاهایم می‌لرزید. او من را فیکس کرد و با خودم می‌گفتم منظورش واقعاً من است؟

شروع کردیم به گرم کردن و موقع دریافت پاس، پاهایم توانایی کنترل پاس را نداشت. می‌دانستم یا بهترین بازی‌ام را می‌کنم یا یک فاجعه در پیش است. زابالتا پیشم آمد و گفت: «حالت خوبه؟» گفتم: «من هفت سال منتظر چنین روزی بودم و حس عجیبی دارم». او گفت بعد از گرم کردن با هم صحبت می‌کنیم.

زابالتا و سیلوینیو من را کنار زمین نگه داشتند و گفتند: «تو بهترین بازیکنی و فقط باید فوتبال بازی کنی». خیلی روز خوبی داشتم. اگر سیلوینیو به تیم ملی نمی‌آمد، بازی ملی نداشتم، اما او به من باور داشت و فرصت داد. خیلی‌ها به دلایل مختلف من را رد می‌کردند، اما او همیشه در قلب من خواهد ماند.


*در یورو 2024، سه بازی مقابل ایتالیا، اسپانیا و کرواسی انجام دادی. نمایش‌های خوبی هم داشتی.

گروه سختی بود. ما بدون تمرین وارد مسابقات شدیم. بعد از دور انتخابی، یک پیشنهاد از لاس‌پالماس اسپانیا داشتم. با سیلوینیو در ارتباط بودم و به او گفتم که شاید از کره به اسپانیا بروم. باشگاه به من اجازه جدایی نمی‌داد و با سرمربی جر و بحث داشتم.

اینجاست که نشان می‌دهد چقدر دیسیپلین در کره اهمیت دارد. من بهتر از مسی نیستم، اما اگر مسی هم باشی، بدون دیسیپلین چیزی نداری. من چهار ماه از حضور در تمرینات منع شدم. همه گروهی تمرین می‌کردند و من انفرادی. همیشه ساعت ۷ در تمرین بودم و فقط در این چهار ماه می‌دویدم. از تیم دور بودم و می‌دیدم تیم می‌بازد؛ حس خیلی تلخی بود.

بعد از چهار ماه برای هشت دقیقه بازی کردم. دو بر صفر باخته بودیم و سرمربی سر من فریاد زد و گفت: «تو باید در همین هشت دقیقه، دو گل می‌زدی!»

خیلی ناراحت شدم و حرفی زدم. رسیدیم به بازی با یوکوهاما مارینوس در لیگ قهرمانان آسیا که هت‌تریک کردم. آنجا سرمربی به من گفت: «این همان چیزی بود که باید انجام می‌دادی.» من از او تشکر کردم، چون باعث شد نظم و انضباط را یاد بگیرم و فوتبالیست بهتری شوم.

ما هیچ‌وقت در لیگ قهرمانان بازی نکرده بودیم و باختیم. الان هر روز به من زنگ می‌زند که به کره برگردم و او هم الان سرمربی یک تیم آبی‌پوش است.

*در همان جام ملت‌های اروپا 2024، مقابل کرواسی با استوک طرح سوپرماریو بازی کردی. ماجرایش چه بود؟

بهترین دوستم یک مغازه دارد که این کفش‌ها را درست می‌کند. کفش را به من داد و گفت: «می‌توانی با آن در یورو بازی کنی». خیلی از طرح سوپر ماریو خوشحال شدم. قبلاً از این استوک استفاده می‌کردم. مقابل ایتالیا که باختیم، استوک دیگری داشتم و آن را عوض کردم.

حتی مقابل کرواسی و لوکا مودریچ، با این استوک پاس گل دادم و دیدم تصویرش همه‌جا پخش شده است. الان دوباره پیشنهاد دادم برایم از این استوک‌ها درست کند.

*خیلی بازیکن محبوبی برای آلبانی هستی. حداقل پیج اینستاگرامت این را می‌گوید!

خیلی وقت نمی‌گذارم. دغدغه من نیست و حتی اگر بخواهی، همین الان آن را پاک می‌کنم.

*با وجود فرم خوب در مقدماتی جام جهانی، اما در این فیفادی دعوت نشدی.

هضمش سخت است، ولی باید تلاش کنیم تا دوباره دعوت شویم.

*سرمربی تیم ملی آلبانی دنبالت می‌کند؟

بله، دنبال می‌کند و همه چیز را درباره من می‌داند.

*در زمان جنگ به فکر جدایی نبودی؟

نه، اصلاً به فکر جدایی از باشگاه در طول جنگ نبودم. ناراحتی داشتم، چون هیچ‌کس از این وضعیت رضایت ندارد، اما دعا می‌کردم وضعیت خوب شود. ایرانی‌ها مردم خوبی هستند و کشور خوبی دارید.

*در جام جهانی طرفدار چه تیمی بودی؟

ایران. اتفاقاً برای صالح حردانی هم پست می‌گذاشتم و بعد از حذف ایران، دیگر جام جهانی را تماشا نکردم. کلاً زیاد فوتبال تماشا نمی‌کنم. اگر مسی نباشد، اصلاً تماشا نمی‌کنم!

*با تهران هم به‌خوبی ارتباط گرفتی. کجای شهر را بیشتر دوست داری؟

راستش دقیق نمی‌دانم. تهران شهر قشنگ و خوبی است. به این فکر می‌کنم که بعد از فوتبال، اینجا زندگی کنم.

*خریدهای خارجی استقلال در فصل قبل زیاد بودند. به هر حال جدا شدند، اما اگر قرار بود کسی را نگه داری، چه کسی را انتخاب می‌کردی؟

منیر. منیر بازیکن تراز اولی بود. همه آن‌ها خوب بودند، اما می‌دانیم که موسی (جنپو)، دیدیه اندونگ و دوکنز نازون هم فوتبالیست‌های خوبی بودند. منیر فوتبالیست دیگری بود.

*کار کردن با سهراب بختیاری‌زاده چطور است؟ نظم و انضباطش چطور است؟

فصل قبل وضع نظم و انضباط صددرصدی نبود. مشکلات زیادی داشتیم، اما امسال سهراب این شرایط را برقرار کرده است. من می‌بینم که همه در تیم ۲۰۰ درصد توانشان را برای سرمربی می‌گذارند. الان همه راضی هستیم و حتی کسی که بازی نمی‌کند هم خوشحال است. این جو درست مثل یک خانواده است.

*مدعی قهرمانی در لیگ کیست؟

استقلال. تراکتور، سپاهان و پرسپولیس تیم‌های خوبی هستند. تراکتور تیم خوبی دارد. سپاهان هم همین‌طور. بازی‌های زیادی مانده و لیگ قهرمانان هم باقی مانده است. جوانان خوبی هم داریم که نیاز به زمان دارند تا جا بیفتند. بازی برای استقلال کار سختی است. با باز شدن پنجره استقلال، باید بازیکنان خوبی بیاوریم تا به تیم کمک شود. خانواده هستیم و ان‌شاءالله که قهرمان شویم.

*شروع خوبی در لیگ نخبگان آسیا مقابل السد داشتی. در جدول گلزنان جایگاه خوبی داری و حتی ۱۰ گل تا رکورددار بیشترین گل یک خارجی برای استقلال فاصله داری. احتمالاً حتی همین فصل به آن می‌رسی.

می‌خواهم اول شوم. چه در لیگ و چه در آسیا این کار را انجام خواهم داد.

*بازی بعدی هم با تراکتور است. تو مقابل پرسپولیس و سپاهان گل زدی، اما تراکتور مانده است.

اولویت این نیست که من گل بزنم. مهم این است که به بهترین شکل آماده شویم و سه امتیاز را بگیریم. مقابل سپاهان و پرسپولیس گل زدم. من تابه‌حال مقابل تراکتور بازی نکرده‌ام و این اولین بار است و دوست دارم گل بزنم.

*بهترین گلت در استقلال را کدام گل می‌دانی؟

گلم به پرسپولیس. جو ورزشگاه فوق‌العاده بود. گل‌های خوب زیادی دارم.

*بهترین رفیقت در تیم چه کسی است؟

همه رتبه یک هستند. عارف، صالح، فلاح، رستم و گودرزی داداش‌هایم هستند. هر روز با هم حرف می‌زنیم، ولی بیشتر وقتم با عارف می‌گذرد. خیلی با هم شوخی داریم و دلم برایش تنگ است، چون الان در تیم ملی است. دوست دارم فردا برای تیم ملی بازی کند و گل هم بزند.

Loading...
Loading...
Loading...
  • Loading...Loading...Loading...Loading...
  • Loading...Loading...Loading...Loading...
  • Loading...Loading...Loading...Loading...
  • Loading...Loading...Loading...Loading...