football360 logo
360-club-icon
360-club
360-camera

این یادداشت درباره امیر قلعه‌نویی نیست؛ جمهوری مصونیت به روایت تاج

31 مرداد 1405 ساعت 19:0037 نظر

در فاصله باقی‌مانده تا آغاز جام ملت‌های آسیا، هنوز هیچ اعلام رسمی و روشنی درباره ادامه همکاری تیم ملی فوتبال ایران با امیر قلعه‌نویی منتشر نشده و فدراسیون فوتبال نیز موضع نهایی خود را در این‌باره به‌صورت رسمی اعلام نکرده است. این در حالی است که چند ماه از پایان جام جهانی گذشته و انتظار طبیعی این بود که در این فاصله، هیئت‌رئیسه و ارکان فنی فدراسیون دست‌کم چند نشست جدی، مستند و قابل ارزیابی درباره عملکرد تیم ملی، کادر فنی و مسیر پیش‌روی فوتبال ایران برگزار کنند؛ نشست‌هایی که خروجی آن بتواند مبنای تصمیم‌گیری برای جام ملت‌ها باشد. اما آنچه تاکنون بیشتر دیده شده، موضع‌گیری‌های فردی و حمایت‌های رسانه‌ای بوده است، نه یک فرآیند شفاف و قابل مشاهده از ارزیابی فنی. مسئله از همین‌جا آغاز می‌شود؛ اینکه پیش از آنکه درباره ماندن یا رفتن یک مربی قضاوت کنیم، باید بدانیم اساساً چه ارزیابی‌ای انجام شده، چه پرسش‌هایی مطرح شده و چه نهادی قرار است مسئولیت تصمیم نهایی را بر عهده بگیرد.

یادمان باشد در هر تورنمنت فوتبالی حرفه‌ای، حذف شدن یک احتمال است اما حذف شدن بدون یادگیری، انتخابی است ساده‌لوحانه! تیم‌ها می‌بازند، نسل‌ها عوض می‌شوند و مربیان می‌آیند و می‌روند اما آنچه یک فدراسیون را از سازمانی معمولی متمایز می‌کند، کیفیت حکمرانی آن در روزهای شکست است. در فوتبال حرفه ای بی شک کیفیت حکمرانی، آینده را می‌سازد. حالا جام جهانی تمام شده اما انگار هنوز چراغ اتاق بازبینی روشن نشده است. فوتبال ایران امروز بیش از آنکه به توضیح نتیجه نیاز داشته باشد، به توضیح شیوه اداره خود نیاز دارد.

پرسش افکار عمومی نیز پیچیده نیست؛ خیلی ساده و روشن می‌پرسد: گزارش فنی جام جهانی کجاست؟ ارزیابی عملکرد کادر فنی چه زمانی منتشر می‌شود؟ کمیته فنی به چه جمع‌بندی‌ای رسیده است؟ هیئت‌رئیسه چه پرسش‌هایی را مطرح کرده و چه پاسخ‌هایی گرفته است؟ اما پیش از آنکه این مسیر طی شود، مهم‌ترین پیام، حمایت قاطع رئیس فدراسیون از سرمربی است؛ حمایتی که او را همچنان گزینه نخست نیمکت تیم ملی در جام ملت‌های آسیا معرفی می‌کند. 

فارغ از درستی یا نادرستی این تصمیم، یک پرسش نهادی شکل می‌گیرد: آیا نتیجه ارزیابی پیش از آغاز فرآیند ارزیابی مشخص شده است؟ اگر چنین برداشتی در افکار عمومی شکل بگیرد، نخستین آسیب متوجه اعتبار سازوکارهای تصمیم‌گیری خواهد بود، نه صرفاً یک تصمیم مدیریتی. آنچه بیش از نتیجه مسابقات محل پرسش قرار گرفته، کیفیت پاسخگویی مدیریت فدراسیون است. وقتی پاسخ‌های رسمی نتوانند افکار عمومی را قانع کنند، مسئله فقط یک تصمیم نیست؛ اعتماد به فرآیند تصمیم‌گیری نیز آسیب می‌بیند.

 مسئله این یادداشت نیز دفاع یا نقد یک سرمربی نیست. حتی مسئله، شخص مهدی تاج هم نیست. مسئله، الگویی از حکمرانی است که در آن، نهادها به جای آنکه محل ارزیابی مستقل باشند، در افکار عمومی بیشتر نقش تأییدکننده تصمیم‌های از پیش اتخاذ‌شده را ایفا می‌کنند. جمهوری مصونیت نام یک شخص یا یک دوره نیست؛ نام فرهنگی است که در آن، مسئولیت‌ها میان افراد توزیع می‌شود اما پاسخگویی کمتر صاحب پیدا می‌کند. در چنین الگویی روایت گاهی زودتر از گزارش منتشر می‌شود، حمایت پیش از ارزیابی اعلام می‌شود و اقناع افکار عمومی جای خود را به اطمینان مدیران از تصمیم‌هایشان می‌دهد. تفاوت فوتبال حرفه‌ای با فوتبال کیلویی دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌شود؛ از استقلال نهادها، نه از شهرت افراد. قدرت زمانی بالغ می‌شود که نقد را بخشی از حقیقت بداند، نه رقیب حقیقت.

شکست بی‌وارث یعنی اتاق بی‌آینه 

سازمانی که شاخص ارزیابی ندارد، در واقع معیار موفقیت هم ندارد. در مدیریت راهبردی، شکست زمانی ارزشمند است که به اصلاح فرآیندها منجر شود. هر فدراسیونی که پس از ناکامی داده جمع‌آوری نکند، عملکرد خود را ارزیابی نکند و برای آینده برنامه اصلاحی ارائه ندهد، احتمال تکرار همان خطا را افزایش می‌دهد. فوتبال نیز از این قاعده مستثنی نیست. اگر حذف از جام جهانی تنها با چند موضع‌گیری رسانه‌ای به پایان برسد و به گزارشی مستند از نقاط قوت و ضعف تبدیل نشود، آن شکست از یک نتیجه ورزشی به یک شکست نهادی تبدیل خواهد شد. 

شکست بی‌وارث، آینه را از اتاق تصمیم‌گیری می‌گیرد. سازمانی که برای ناکامی مسئول مشخصی نداشته باشد، به‌تدریج تصویر واقعی خود را هم از دست می‌دهد. اتاقی که هیچ‌کس حاضر نباشد عملکردش را در آینه نقد ببیند، دیگر اتاق تصمیم‌گیری نیست؛ اتاق تکرار خطاست. هر شکست، داده تولید می‌کند و سازمان‌های حرفه‌ای از داده، استراتژی می‌سازند و سازمان‌های ضعیف، روایت. 

شاید که نه؛ باید گفت حتماً و قطعاً مهم‌ترین سرمایه باقی‌مانده برای نجات فوتبال ایران، اعتماد عمومی است. این اعتماد با پیروزی ساخته می‌شود اما فقط با پیروزی حفظ نمی‌شود. گاهی یک شکست صادقانه، سرمایه اجتماعی بیشتری تولید می‌کند تا پیروزی‌ای که هیچ توضیح روشنی درباره آن داده نشود. هوادار ایرانی الزاماً انتظار ندارد تیم ملی همه مسابقات را ببرد؛ انتظار دارد بداند چرا برده یا چرا باخته است. 

به همین دلیل نقد رسانه‌ای نباید مزاحم مدیریت تلقی شود. رسانه بخشی از نظام اصلاح است. رسانه پرسش را جایگزین شایعه و شفافیت را جایگزین حدس و گمان می‌کند. هرچه فاصله مدیران با رسانه مستقل بیشتر شود، فاصله فوتبال با افکار عمومی نیز بیشتر خواهد شد. رسانه حافظه نهادی جامعه است؛ آنچه ثبت نشود، معمولاً اصلاح هم نخواهد شد.

هیئت‌رئیسه و جمهوری پرسشگری 

رئیس فدراسیون فوتبال، مسئول اعتبار نهادی است که نمایندگی می‌کند. در چنین جایگاهی، حمایت از یک سرمربی نباید جایگزین فرآیند ارزیابی شود. دفاع از افراد، زمانی معنا پیدا می‌کند که نهادها پیش‌تر وظیفه خود را انجام داده باشند. در غیر این صورت حتی تصمیمی که از منظر مدیریتی قابل دفاع باشد، ممکن است در افکار عمومی فاقد پشتوانه کارشناسی تلقی شود. 

هیئت‌رئیسه زمانی معنا پیدا می‌کند که پرسش در آن یک وظیفه باشد، نه یک جسارت. نهادی که در آن همه موافق‌اند، بیش از آنکه محل حکمرانی باشد، محل تأیید است. اگر هیئت‌رئیسه فقط تصمیم‌ها را تصویب کند و نه اینکه آنها را بیازماید، دیگر نمی‌توان از حکمرانی سخن گفت؛ بلکه باید از مدیریت بدون نظارت سخن گفت.

از همین منظر، نقش هیئت‌رئیسه اهمیت دوچندان پیدا می‌کند. انتظار طبیعی این است که گزارش فنی جام جهانی را مطالبه کند، نظر کمیته فنی را بررسی کند، شاخص‌های ارزیابی عملکرد را شفاف سازد و درباره مسیر آینده با افکار عمومی سخن بگوید. هر اندازه این فرآیند روشن‌تر باشد، اعتماد عمومی نیز عمیق‌تر خواهد شد.

سال‌ها بعد، شاید کمتر کسی تعداد شوت‌ها یا حتی نتیجه دقیق این جام جهانی را به خاطر داشته باشد؛ اما نحوه مواجهه مدیران فوتبال با این ناکامی در حافظه جمعی باقی خواهد ماند؛ به‌ویژه اگر هنوز بر سر این پرسش توافقی وجود نداشته باشد که حذف در مرحله گروهی جام جهانی ۴۸ تیمی، اساساً ناکامی محسوب می‌شود یا نه. 

فوتبال ایران امروز بیش از هر تغییر فنی، به یک تغییر نهادی نیاز دارد؛ تغییری که در آن، پاسخگویی هزینه نباشد بلکه نخستین نشانه بلوغ مدیریتی تلقی شود. جمهوری مصونیت از جایی فرو می‌ریزد که پرسش، جای تعارف را بگیرد و پاسخ، جای روایت را. اگر آن روز فرا برسد، حتی شکست می‌تواند آغاز بازسازی باشد اما اگر همچنان روایت جای ارزیابی را بگیرد، آنچه فرسوده می‌شود فقط نتایج تیم ملی نیست؛ اعتماد جامعه به نظام اداره فوتبال ایران نیز آرام‌آرام تحلیل خواهد رفت.


*اکبر کریمی
Loading...
Loading...
Loading...
  • Loading...Loading...Loading...Loading...
  • Loading...Loading...Loading...Loading...
  • Loading...Loading...Loading...Loading...
  • Loading...Loading...Loading...Loading...